تبليغاتX
زلزله اعظم

زلزله اعظم

دور دنيا به دنبال اوست

استان مرکزی- محلات(شهرگل ايران)

آبگرم هاي محلات- چشمه و معبد سلوكيان -معبد آتشگاه٬ آتش كوه- پارك سر چشمه -
روستاي خورهه- دليجان
آبگرم ها درفاصله 15 کیلومتری محلات واقع شده است. دسترسی به این چشمه از دو راه امکان پذیراست.
1-از جاده دلیجان – محلات . 2-و  جاده اصلی قم –اصفهان بعد به سمت جاده دودهک -خورهه

زمان سفر:۷ و ۸ آبان

شرکت کنندگان: عنایت-هلن-پروین و سعید با ماشین شخصی

 

جشنواره گلهاي داودي

 معرفي شهرستان محلات

شهرستان محلات در جنوب شرقی استان مرکزی  قرار دارد. شهرستان محلات به دو قسمت محلات بالا و محلات پايين تقسیم می‌شود. چشمه هاي همیشه جوشان و چنارهای سربه فلک کشیده در محلات بالا و زمینهای کشت گلهای متنوع و رنگارنگ در محلات پايين است.این
شهرستان فرم کوهستانی دارد. کوهستانی پر از سنگ های معدنی و قیمتی...
شهرستان محلات به عنوان پایه گذار صنعت گل و گل کاری و نيز صادرات آن نقش مهمی دارد. از انواع گلهاي موجود مي توان به گلایل وحشی٬پیتوس، دیفین باخیا، انواع فیلکوس٬رز ،نسترن، نخل زینتی،محبوب شب (من و سعید خريدیم)، میمون ،بنفشه،اطلسی و ... از نهال ها گیلاس، هلو، گردو، انار (منو و پروین خريدم)، زلزالک٬ انواع کاکتوس و ... 
بیاید با هم بریم این گلها رو ببینیم بیشتر گلخونه ها٬ انواع مختلف کاکتوس رو داشتند و جالب اینکه... تصاویر و فیلم کوتاهی که عنایت گرفته را  رو ببینید... تا بگم


 این فیلمی کوتاه از کاکتوس های یک نمایشگاه  در شب است.

این هم نوعی کاکتوس به نام زبان عروس

تصویر رو دارید دیگه - کاکتوسی به نام صندلی مادر زن

اینم نوع دیگری از کاکتوس.تا اسمش برده میشه دعوای خانوادگی شروع میشه
سریع از این عکس بگذرید تا دعوا و بزن بزن شما هم شروع نشده
(مثل ما) لطفا تصویر بعدی...

تصویر رو می بینید... ما تازه از کنار این کاکتوس گذر کردیم. چه برسه به اینکه ...

تپه آتش کوه و آثار بقایای معبد آتشگاه

اینم یه مجسمه جدید در تپه آتش کوه... اگه گفتید شبیه چیه؟

 آبگرم محلات
گفته می شود: املاح معدني گوناگون آب از جمله كلر، فلور، سيليس، منيزيم، پتاسيم ، آهن، گوگرد و سديم ... آن را در دسته آبهاي هيپورترمال قرار داده است. این املاح در درمان بيماريهاي كبدي، صفراوي، كليوي و دستگاه گوارش و بويژه بيماريهاي رماتيسمي استخواني و پوستي بسيار مؤثر است.
يكي ديگر از مواهب طبيعي موجود در تركيبات معدني اين آب گرم، گاز رادون Radon است. اين گاز جزء گاز هاي خنثي است كه با فيزيك بدن انسان تناسب كامل داشته و برای درمان از آن استفاده می کنند.

معادن سنگی
از لحاظ معادن سنگ این شهرستان از نقاط معروف ایران است براي مثال: سنگهای تراورتن، چینی، مرمریت و گرانیت و...در این منطقه فراوان است. البته فکر می کنم تا مدتی آنهم خیلی زود٬دیگه خبری از این معادن نباشه. تا اونجایی که ما دیدیم... اکثر کوه های سنگی منطقه مسطح شده یا در حال مسطح شدن است

 

هنوز عکس های سایر بچه ها بدستم نرسیده تا گزارش تموم کنم و این حکایت تا آمدن عکس ها

ادامه دارد....

+ نوشته شده در  Sun 1 Nov 2009ساعت 15:36  توسط هلن بنای  | 

بخش دوم گزارش برنامه کمان کوه

مسیر برگشت از دره خرسلک که بسیار و وحشتناک بی نظیر٬بی نظیر٬بی نظیر ... است.


Original Video - More videos at TinyPic

این یک ویدیو کوتاه برای امتحان است.

 ولی ما هنوز داریم به سمت کاسه یا دریاچه کمان کوه که در ارتفاع ۳۷۲۰ متر است پیش می رویم.
اگه ارتفاع ها پایین بالا ذکر میشه به خاطر اینه که ما فرود و فراز های بسیار داشتیم. 
به تصور من می بایست دریاچه در ارتفاع پایین تری از گردنه قرار گرفته باشد.

از اینجا فکر می کنم داریم کمان کوه را دور می زنیم. تقریبا یه مسیر نعلی شکلی را طی کردیم

اینجا بالای کاسه یا دریاچه کمان کوه به گفته عنایت ارتفاع ۳۹۷۰ متر است.

اینجا لعیا یه نوشابه تگری با برف های منطقه برای ما سرو کرد.

به دلیل زمان کم٬ آهنگ برگشت به صدا در می آید. در مسیر برگشت از"دره خرسلک" هم می بایست
به چپ و راست رودخانه سرک می کشیدی تا رد پایی پیدا می کردی. چون پاکوپ ندارد.
مواظب باشید! خرس و کل و پازن٬عقاب ٬مار و کبک را خودمان دیدیم ٬ و شایدم حیوانات دیگه باشند که اون گوشه کنارا واسه خودشون زندگی می کنند٬ ما ندیدم. لطفا٬ مزاحمشون نشید.

نمیشه شایدم من نمی تونم با کلمات این منطقه رو توصیف کنم . پس بهتره
 فقط عکس ها رو ببینید.
راستی نزدیک اینجا بود که من یه خرس قهوه ای بزرگ که رو پا هاش وایساده بود دیدم.
به جای عکس گرفتن داد زدم خرس... خرس...(خرس ندیده)

علی یکه تاز میدان...بسیار افسوس خورد که خرسه رو ندیده

خواهشا٬آرام قدم بردارید و آرام صحبت کنید اگر می خواهید حیوانات را قبل از رم کردن ببینید.
این گله رو که در عکس بالا می بینید٬ علی و لعیا با صدای بلندشان رماندند. می بینید یا نه؟
 تنها عکسی که تونستم از فرار آنها بگیرم. دورشون دایره کشیدم٬دیدید؟ شاید باور نکنید در عرض ۳۰ ثانیه از کنار چشمه در دل این صخره ها ناپدید شدند.

این "پی پی" یاشونه که تو جایی که نشسته بودن جا گذاشتن

و همچنان سرا زیر بودیم٬ که زانو درد من شروع شد. تقریبا وسط راه.
یادش که می افتم دیونه میشم

 

این منطقه پر از گیاهان کوهستانیه. می گن حدود ۲۰ سالی میشه که هیچ دامی
اینجا چرا نکرده و به عبارتی چریدن ممنوعه. به خاطر همین دره شبیه جنگل  گیاهان
کم ارتفاع شده یه کمی هم ترسناک. چون آدم احساس می کنه اون لا به لا ماری برای خودش
دراز کشیده و تو قادر به دیدن اون نیستی و ممکنه پا رو دمش بزاری

این یخ و برف کنار سنگ ها رو می بینید؟...

رنگ تخت سنگ ها رو ببینید

آبشار ها با بازی سایه و رنگ ها...

 

این سنگ٬ چهره مردیه که رو به آسمون خوابیده٬ می بینید؟ چشم-بینی سر بالا و
لبان غنچه کرده  ... از تندیس های دیگه هم چند عکس گرفتیم

یه تندیس دیگه - شبیه بازرس ژاوره که نیمرخش رو به آسمونه تقریبا تو زاویه ۶۰ درجه ست.

اینجا دشت کمان کوهه که ما ناهار خوردیم- ناهارمون کوکو بود (ساعت حدودا ۴بعد ظهره)
به شکل کمانی٬ کمان کوه در پشت سر نگاه کنید

اینم آقا و سرور ما عنایت خان هستند. لورنس گیلان

اینم یه تندیسه دیگه نمی دونم شبیه کیه ولی ریش بلند. بینی کوبیده رزمی کارها رو داره
مثل این پیر مرد چینی های رزمی کار حرفه ای... می بینید

 اینم یه ماره زیباست که بیچاره  بدست بنی بشر کلش کنده شده. ای آدما

رنگ این سنگ های قارچی شکل رو ببینید. پایه یه رنگ-چترش هم یه رنگ دیگه

اینم طلوع ماه در دشت وارنگه روده. هنری از عکاسی لعیا (دوربین گوشی موبایله).
بسیار رومانتیک و بی نظیر٬ چون در طول مسیر با این پرتو افشانی خانوم یا آقا ماهه
ما به چراغ نیاز نداشتیم. دشت بسیار افسون کننده و وهم آمیز شده بود.
بطوری که ما چند بار چیز های عجیب و غریب دیدیم

پایان برنامه ولی حکایت سفر همچنان باقیست  

+ نوشته شده در  Wed 28 Oct 2009ساعت 10:50  توسط هلن بنای  | 

کمان کوه 

به ارتفاع ۴۲۵۰ در منطقه البرز مرکزی قرار دارد

کوه های منطقه:از شمال به قله آزاد کوه-از شرق به یخچال٬سرماهو و نرگس ها-از غرب به سوتک
بزرگ و کوچک٬ سرخاب و خرسلک و از سمت جنوب٬ کلون بستک٬ سکه نو .
مسیررفت ما
: رفت جاده شمشک-گردنه دیزین-روستای وارنگه رود-دره وارنگه رود٬ شیر کمر 
مسیر برگشت ما: از دره خرسلک- دره وارنگ رود - روستای وارنگ رود- گردنه دیزین- شمشک- تهران
 مسیر دوم : از سمت چالوس -گچسر-دوراهی دیزین- روستای وارنگ رود هم می روند.
ولی طولانی تر است.

سرپرست برنامه: علی رحیمی (برنامه بک روزه)
شرکت کنندگان: علی رحیمی-عنایت -هلن-لعیا و حمید مرندی
(طبق معمول در آخرین دقایق انصراف می دهد)

عکس ها:  لعیا و هلن

نمایی از کمان کوه

ما با وسیله نقلیه خودمان رفتیم. وقتی به انتهای روستای وارنگه رود رسیدیم جلوی یک ویلای بسیار شیک پارک کردیم. صاحب این ویلا که خدایش بیامرزد... برای کوهنوردان و گردشگران در مقابل ویلایش حوضچه ای از آب روان چشمه درست کرده بود.ماشین رو که پارک کردیم٬ازمسیر پاکوپ که کاملا مشخص است راهی شدیم.

انتهای روستای وارنگه رود-مقابل یک ویلای شیک

بعد از عبور از پل فلزی وارد دشت و استپ های وسیع با چشم انداز های زیبا و رودخانه ای جاری شدیم. این دشت تجسم واقعی از اشعار سهراب سپهری است. سهراب باید همچین جایی می بود٬
که اون اشعار را سروده است. یعنی شان سرود اشعارش چنین طبیعتی است.جانم چه کشفی 

اینم تیم خستگی ناپذیر ماست...

دشت هايي چه فراخ ! كوههايي چه بلند !

لب آبي

گیوه ها را كندم، و نشستم، پاها در آب : من چه سبزم امروز

و چه اندازه تنم هشيار است ! نكند اندوهي، سر رسد از پس كوه .

چه كسي پشت درختان است ! هيچ، مي چرد گاوي در كوه.

ظهر تابستان است . سايه ها ميدانند، كه چه تابستاني است .
سايه هايي بي لك ،گوشه اي روشن و پاك - كودكان احساس! جاي بازي اینجاست 

                            در دلم چیزی هست- مثل یک بیشه ی نور - مثل خواب دم صبح

                         و چنان بی تابم - که دلم می خواهد بدوم تا ته دشت بروم تا سر کوه

اولین چشمه-جایی که استراحت کرده صبحانه خوردیم

 

تو رو به خدا شکل این صخره ها رو ببینید  نزدیک چشمه اوله.اینجا مسیر دو راهی میشه.
راه مستقیم٬ ادامه دره وارنگه رود هست.ما به سمت چپ که به دره شیر کمر منتهی میشه رفتیم.

لعیا در حال طی کردن یک شیب- در طول مسیر چند بار باید از رودخانه رد بشی.
یعنی گاهی رودخانه سمت راستت و گاهی سمت چپت قرار داشت.

پشت این نی زار٬ اگه تا ۹۰ بشماری محیط بانی رو می بینی
 علی  گفت. البته سر کاری بود چون من ساده
چندین بار تا ۹۰ شمردم ولی خبری از محیط بانی نشد 

و اینقدر رفتیم تا بالاخره به محیط بانی وارنگه رود در دره شیر کمر رسیدیم. محیط بانی در
وسط دشتی فراخ و زیبا قرار داشت. گفته میشه اینجا رو "گروه توانیر تهران" در سال ۱۳۸۱
ساخته است.دستشان درد نکند. اینجا محل مناسبی برای شب مانی و چادر زدنه
چون چشمه گوارایی هم در کنارمحیط بانی جاری است

توی مسیر هم علی کوه های اطراف رو نشون می داد و یکی یکی معرفی می کرد.مثل قله های سرخاب و آتش سنگ.فکر می کنم بیش از نیم ساعت در محیط بانی استراحت کردیم.

بعد راهی شدیم و کم کم ارتفاع گرفتیم عکسی از دره شیر کمر بالای محیط بانی
 اونم عنایت که بخاطر کار  جی پی اسی منطقه٬ عقب مونده بود.

اشعار سهراب را در بالا دارید دیگه....
بچه ها نزدیک گردنه سوتک می شوند.ارتفاع حدودا ۳۵۳۰ به گفته عنایت. هرچه به گردنه
نزدیکتر میشی کمان کوه هم به آرامی از پشت اون طلوع می کنه.
روی گردنه کاملا می تونی اونو لمس کنی(انگاری)

اینم طلوع کمان کوه٬ زیباست نه؟...

ولی بعد از دیدن اون همه زیبایی قابل لمس... تو باید هم چنان پاکوب را دنبال کنی
تا به گردنه و چشمه دیگری برسی

 و ما همچنان در اشعار سهراب پای می نوردی....در گلستانه چه بوي علفي مي آمد !
من در اين آبادي، پي چيزي مي گشتم ... پي خوابي شايد، پي نوري، ريگي، لبخندي

از چشمه که رد می شیم به گردنه ای که "آزاد کوه " ازش سر بلند می کنه می رسیم.
عکسو دارید دیگه...این یکی دیگه شاهکار بود. واقعا نام  آزاد کوه برازندشه...
هیچ کوهی هم اطرافش نبود که بخواد باهاش رقابت کنه. تک و تنها به مثال موجی برخاسته
خود نمایی می کرد... وای...

اینجا کمی استراحت کردیم علی رحیمی هم آناناس آورده بود جاتون خالی نوش جان کردیم

از زاویه دیگر این گردنه ٬ کمان کوه دیده میشه.ببینید.
اینجا دیگه باد شروع و هوا سرد شد. ارتفاع تقریبا ۳۷۲۰متر به گفته عنایت...

+ نوشته شده در  Tue 27 Oct 2009ساعت 15:40  توسط هلن بنای  | 

لردگان٬دره نامداری٬پرورز و روستای کاج -بخش سوم

بخش سوم گزارش مسیر بازگشته... زیبایی های این مسیر هم در نوع خودش بی نظیر بود. راهنمای ما هم که باور نمی کرد که ما تا ناکجا آباد همراهش بریم٬ حسابی خسته شده بود.(پرسید جسارت نباشه شما ها آب شنگولی می خورید؟... بیچاره فکر می کرده ما به واسطه مصرف آبشنگولی راه میریم)
تازه بعد هم کاشف به عمل آمد که آقا مسیر رو که ما می خواستیم از آن برگردیم بلد نیست(مسیر برگشت ما دره امامزاده حسن بود) چرا؟ چون با خودش فکر کرده بود اینا که تا چشمه بیشتر نمی تونن برن (با کمال پررویی اعتراف هم می کنه)و...
وای از دست این آدما...بعضی وقت ها با تفکرات و برداشت های غلطشان مسیر راه یا حتی اگه اغراق نکنم مسیر زندگی فردی رو عوض می کنند بدون اینکه بشه کاری کرد
بگذریم... پروین حسابی از دست این راهنما کفری شده بود. هر چه بود٬ گذشت.
 پروین جان برو دعا کن این شخص مسیر سفر رو عوض کرد نه مسیر زندگی مونو... خدا رحم کرده.
راستی اینم بگم که تعداد عکس ها بسیار زیادند و من به سلیقه خودم تعدادی را انتخاب کردم اگه خوش سلیقه نیستم ببخشید.در ضمن وب هم بیشتر از این ظرفیت نداره .حالا امیدوارم از عکس ها لذت ببرید.

 

این منظره با اون مخروط سنگی شبیه قلعه شده

دره های زیبا و طولانی که باید از آن سرازیر شویم

 

 بسیار زیبا و بکر هستند. اینطور نیست؟؟؟

اینجا همون جایی بود که فهمیدیم آقا راه رو بلد نیست

شدت باد رو ببینید

روبرو تون تو تصویر یه سری کوه هست می بینید؟  ما اسمش رو گذاشتیم" دلقک کوه"
در واقع منطقه سه کوته است و در پای آن دره نامداری قرار دارد که ماباید بهش برسیم
قبل از اینکه شب بشه

مسیری زیبا در دشتی فراخ و رهروانی خسته ولی با دلی شاد راه می پیمایند 

اینم از گلهای وحشی مسیر برگشت

اینم سه کوته در دره نامداری- جایی که عشایر در گوشه ای از آن زندگی می کنند.
راستی شکل کوه رو ببینید٬ شبیه دلقک نیست؟

 

اینم عشایر دره نامداری

می گفتند قرار است یکی دوهفته دیگه  کوچ کنند.

اینم غروب دره نامداری جایی که ما از اون بالا سرا زیر شدیم.عجب باور کردنی نیست

اینم ماییم ناله ولی بالاخره رسیدم

اینجا پرورش ماهی پرورز است ما اینجا ماهی خریدیم و در پارک پرورز
کباب کرده نوش جان کردیم. جاتون خالی...

 

شب رو هم جاتون خالی در پارک پرورز خوابیدیم که با صدای "عقرب... آی عقرب" از خواب پریدیم

اینم آقا عقربه که خیلی ها رو اونشب بد خواب کرد

صبح روز بعد که به عبارتی عید فطر بود از پارک پرورز به سمت روستای کاج به راه افتادیم.
این روستای زیبا هم در مسیر ما قرار داشت که اسمش روستای قلعه سوخته است

اینم اهالی روستای زیبای قلعه سوخته

وقتی رسیدیم به روستای کاج پیاده به سمت رودخانه سر حد راه افتادیم.
از کنار و بالای رودخانه خرسان مسیر زیبای بود بعد یهو رسیدیم به یه همچین جایی... ببینید!

 

  عکس پاروناما از رودخانه سر حد است. خب چی می گید....شاهکاره

 

اینم ماییم- شاهکار تر...

اینم دو خانوم خوش لباس عشایر سرحد که مسیر های سخت و مال روی روستای کاج را
پا به پای قاطرشان در می نوردند.کم هم نمی آورند. بابا ای ول

بعد روستای کاج به سمت خانه خواهر مجید راهی شدیم .در مسیر گوشت کبابی و میوه خریدیم. ولی

جاتون خالی خواهر مجید غذای خوشمزه ای گذاشته بود. حسابی ما رو خجالت داد. مجید هم گوشت کباب کرد بعد هم....هیچه بابا بعدشم وسایلمون جمع کردیم و با اتوبوس شب راهی تهران شدیمنخود نخود هر که رود خانه خود...

+ نوشته شده در  Tue 27 Oct 2009ساعت 10:37  توسط هلن بنای  |